مجید مجیدی؛ قصه گویی با دغدغه های انسانی

به بهانه اکران فیلم «آن سوی ابرها» در افتتاحیه جشنواره جهانی فیلم فجر؛
ارسال زمان بندی شده: 
شنبه, 1 ارديبهشت, 1397 - 13:00
مجید مجیدی و چند نام بزرگ و کوچک گروهی بودند که از اساسی ترین نقطه قصه و داستان ، قصه پردازی و تصویرسازی را آغاز کردند و به امروزی رسیدند که جایگاهی چنان ارزنده در سینما دارند که نامشان کافیست برای مخاطب ، بدون حضور هیچ سوپر استار چشم رنگی و یا لوده و مضحک.

سرویس حاشیه نگاری _ حسن قنبری: پیشترها سینما رنگ و بوی متفاوت تری داشت، قصه ها از جایی شروع می شدند که واقعا یکی بود و یکی نبودهایش اثری را آن چنان ساده آغاز می کردند که رنگ و بوی خاطرش سال ها برایمان داغ ئ تازه می ماند، برخی از سینماگران مطرح امروزمان اندک باقی مانده های نسلی هستند که تیتراژ فیلم هایشان با نام انجمن پرورش فکری کودکان و نوجوانان آغاز و پایان می شد، آنها جایگاه قصه هایشان را در نزدیک ترین نقطه به بهترین مخاطب قصه شناخته بودند «کودک و نوجوان».

مجید مجیدی و چند نام بزرگ و کوچک گروهی بودند که از اساسی ترین نقطه قصه و داستان ، قصه پردازی و تصویرسازی را آغاز کردند و به امروزی رسیدند که جایگاهی چنان ارزنده در سینما دارند که نامشان کافیست برای مخاطب ، بدون حضور هیچ سوپر استار چشم رنگی و یا لوده و مضحک.

مجید مجیدی در این میان متفاوت ترین نام ممکن است که از آغاز با کودک و نوجوان آغاز کرده و تا به امروز جز اندک لحظاتی رشته اتصالش به این بخش از مخاطبین و دغدغه هایش گسسته نشده است، مجیدی فیلمسازی بلند خویش را در سال 1370 با «بدوک» و همراهی دوستان و یاران قدیمی اش محمد کاسبی و سید مهدی شجاعی آغاز کرد، اثری تلخ نگر و گزنده به نوجوانانی که جایی در دوردست ها فراموش شده اند، بدوک داستان برادری است که در جستجوی خواهر کوچکترش آغوش بر هر خطری می گشاید، داستان مجیدی همین قدر ساده است اما در سال هایی روایت می شود و مطابقت زمانی می یابد که چنین خطر خطر و وحشتی تلخ از قاچاق انسان هوای جامعه را مسموم کرده است و نشان از جامعه شناسی کارگردان جوانی دارد که قرار است روزی مرد اول سینمای قصه گوی این کشور باشد.

آقای کارگردان در دومین اثرش همانند گذشته نگاه و رویکردش کودکان و نوجوانان و دغدغه هایشان در میان خانواده و جامعه است، این بار او قصه ای به مراتب بزرگ تر و قدرتمندتر از نخستین اثرش و شاید آثار پس از آن خلق می کند، «پدر» قصه ای فوق العاده از عشق و نفرت و خامی ای کودکانه دارد ، داستان مسئولیت و وابستگی ، مردی که با ازدواج مجددش پدر خانواده ای می شود که پسر بزرگتر زن قادر به پذیرش این مسئله نیست و مدام در کلنجار با شوهر مادرش است. اثری که یکی از بهترین پایان بندی های سینمای ایران را دارد و با سکانس پایانی اش کنار برکه هوشمندی و شاعرانگی سازنده اش را ثابت می کند، پدر با دریافت جوایر متعدد جایگاه مجیدی را بعنوان یک فیلمساز تثبیت و او را به سینمای جهان بعنوان ستاره ای نو و درخشنده معرفی کرد.

مجیدی پیش از ساخت آثارش در فیلم های سینمایی متعددی بعنوان بازیگر حاضر شده بود ، آثاری که اغلب رنگ و بوی انقلاب اسلامی را داشتند و همین اتفاق در پرونده سینمایی اوست که وی را متمایز و ممتاز تر از هم نسلان سینماگر خود چون محسن مخملباف و جعفر پناهی  و... می کند.

پس از پدر مهمترین اتفاق سینمایی کشور در آن سال ها با مجید مجیدی در سومین تجربه سینمایی اش رقم می خورد و شاید بدون شک بهترین اثر این کارگردان صاحب سبک، این بار مجیدی «بچه های آسمان» را ساخت اثری که بعنوان یک فرهنگ و ایدئولوژی وارد کتاب های درسی نیز شد و چنان در همه ابعاد قدرتمند ظاهر شد که بدل به نخستین فیلم پر افتخار تاریخ سینمای ما شد، برای نخستین بار نام ایران را در میان نامزد های نهایی دریافت جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی زبان قرار داد، مجیدی در بچه های آسمان از ساختار های ارزشی و قصه گوی خود دور نشد ئ با معرفی ستاره ای جدید و متفاوت در سینمای ایران بنام رضا ناجی طرحی متفاوت و صادقانه از پدر آفرید.

چهارمین تجربه سینمایی مجیدی همچنان او را در اوج مهارت و دانش و صد البته احساس نگاه می دارد، مجیدی «رنگ خدا» خدا را به سینمای ایران هدیه می دهد ، قصه ای از عشق پدر به فرزند نابینای خود و موجی از غم پدر در نقص فرزندش.

مجیدی ثابت کرده است مالک بیشترین سکانس های طلایی سینمای ماست او در بچه های آسمان با دیالوگ «آقا ما سوم شدیم؟» و نفس نفس های علی برای رسیدنش به یک جفت کفش یک خاطره همیشگی برای مخاطب می سازد و در رنگ خدا و سکانس رودخانه اش تمام احساساتش را چنان انفجاری عظیم از درد و رنج به تصویر می کشد و آغوش کشیدنی تلخ از پدر را ماندگار می کند.

پس از چهار ساخته قدرتمند با می زند درون مایه های نسل جوان و نوجوان و کوهی از تحسین و تشویق و جوایز سینمایی این بار مجیدی دست به ساخت اثری متفاوت در فضایی ملودرام می زند و داستان عشقی بارانی را در «باران» خلق می کند اثری که نوزدهمین جشنوادره فیلم فجر را مات و مبهوت خود می کند و در یک اتفاق خاص و نادر سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مردش را برای حسین عابدینی ناشناس و جوان کنار می گذارد تا ثابت کند مجیدی چنان قدرتمند و تواناست که از نابازیگر برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر مرد را خلق می کند و عاشقانه ای به یادگار می گذارد که نمونه اش را کمتر خواهیم یافت.

ششمین اثر کارنامه سینمایی مجید مجیدی متفاوت ترین ساخته سینمایی او محسوب می شود، «بید مجنون» هیچ شباهتی به گذشته مجیدی ندارد، خبری از دغدغه های پیشین او نسبت به نسل جوان نیست و سن فیلمش بالاتر از گذشته است و اثری از نابازیگر در ساخته اش وجود ندارد او این بار قصه ای سخت دارد و نیازمند هنرپیشگانی است که تمام ساختارهای بازگیر و نقش آفرینی می شناسند، او در بید مجنون برخلاف گذشته از پرویز پرستویی بزرگ و رویا تیموریان استفاده می کند و قصه تلخ انسانی اش را از باطن آدمی بر پرده سینما می کشاند ، مردی که نابیناست چشم به جهان می گشاید و برداشت غریب از جامعه و انسانیت برایش رقم می خورد که چنان از خویشتن خویش سرخورده اش می کند که راضی به همان نابینایی اش می شود.

پس از خلق دو اثر متفاوت مجیدی دوباره به ساختار های گذشته خویش بازمی گردد، نوجوانان و قشر زیر خط فقر و حاشیه نشین جامعه. او «آواز گنجشک ها» را به نمایش همگان می گذارد ، اثری خاطره ساز و دردمندانه با یک سکانس توفانی و پر از رنگ در ریختن ماهی های قرمز و قاب منحصر به فرد و ماندگارش در نمایش رنج کوذکانی که با حسرت به از دست رفتن ماهی ها خیره اند....

مجیدی با آواز گنجشک ها و بازی فوق العاده رضا ناجی نامزد دریافت خرس های برلینی می شود که فقط یک خرس نقره ای بهترین بازیگر مرد دستاورد او از برلین می شود که در زمان خود و پیش از دریافت نخل طلای کن توسط شهاب حسینی ، بهترین و بزرگترین دستاورد بازیگری سینمای ایران به شمار می رفت.

سال ها از آواز گنجشک ها گذشت و مجیدی بزرگترین اثر سینمایی جهان اسلام را به سبک و سیاق خود خلق می کند، «محمد رسول الله(ص)» و فصل هایی از کودکی حضرت محمد(ص) پیامبر اسلام که تصاویر و لحظات نابی را به تصویر می کشد و بر وجوه رحمه للعالمینی حضرت محمد ابن عبدالله(ص) تاکید دارد، اثری که پر است از تصاویر قدرتمند و خلق شده بوسیله او همکاران بین المللی اش و یادگاری ست برای همیشه سینما، مجیدی این روزها «آن سوی ابرها» را آماده اکران دارد، فیلمی که آن را در هندوستان و با بازیگران هندوستانی ساخته و مخاطبانش را در هیجان تماشای اثر تازه اش قرار داده است.

«آن سوی ابرها» امسال در افتتاحیه جشنواره جهانی فیلم فجر به نمایش درآمد ، فیلمی که داستان برادر (ایشان خاطر) و خواهری (مالاویکا موهانان) را روایت می‌کند که در منطقه زاغه‌نشین هند بزرگ شده‌اند. زمانی که تارا به اتهام قتل دستگیر می‌شود، رابطه‌ او با برادرش امیر به بوته آزمایش گذاشته می‌شود. ای. آر. رحمان آهنگساز و آنیل مهتا مدیر فیلمبرداری فیلم هر ۲ جزو چهره‌های مطرح سینمای هند هستند که در فیلم جدید مجیدی با او همکاری کرده‌اند.

این فیلم محصول مشترک کمپانی‌های «زی استودیو» و «ناماه پیکچرز» است. این فیلم اولین بار در دنیا اکتبر سال گذشته در بخش مسابقه رسمی شصت و یکمین جشنواره فیلم لندن به نمایش در آمد و فیلم افتتاحیه چهل‌ و هشتمین جشنواره بین‌المللی فیلم هند (گوا) نیز بود.

در پایان مجیدی را می توان مهمترین مرد زنده نسل فوق العاده سینمای ایران دانست که پایبند به انسانیت و نوع دوستی است و خالق قصه های ناب و تجربه های تازه است و ارزش های انسانی ، خانواده و ملی و دینی اش را سرلوحه ساخته هایش دارد و بدون استارهای محبوب سینما به تنهایی باعث فروش و سیل هجوم مخاطب به سینماست.

برای دریافت مهمترین اخبار عضو کانال حلقه وصل در تلگرام شوید.

درج نظر

Plain text

  • تگ‌های HTML مجاز نیستند.
  • نشانی صفحه‌ها وب و پست الکترونیک بصورت خودکار به پیوند تبدیل می‌شوند.
  • خطوط و پاراگراف‌ها بطور خودکار اعمال می‌شوند.